عجیبه که جمع
بندی از سال ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ ندارم. اما الان خودم رو موظف کردم بنویسم چون
۱۴۰۲ برا من اینقدر بالا و پایین داشت که تا ننویسم نمی تونم ذهنم رو در موردش مرتب کنم و ازش عبور کنم.زیاد خاطرم نیست تعطیلات عید رو چگونه گذروندم. تو خونه نرگس بودیم و پنجره مون به یک باغ قشنگ و بزرگ باز می شد. یکی از تفریحاتم نگاه کردن باغ بود که آخراش با وسواس گرفتن در مورد راضی باشن راضی نباشن به اعصاب خوردی برای خودم تبدیلش کردم.اتفاقات یک ذره قبل ترش:مشاوره شغلی و ازدواجهای فراوانسفر گرگان و شنا، دیدن مرغابیهای سفید که ساعت سه صبح تو هوای برفی تو استخر باغ شنا میکردن و نارضایتی شغلیمخصوصا که هر روز با کلی آدم موفق و کم سن وسال سروکار داشتم که درآمد بالایی داشتن و احساس خشم و حسادت زیادی در من تولید میکرد.مدام بهم گفته میشد که تواناییهام بیشتر از جاییه که قرار دارم و احساس سرخوردگی میکردم. دوستم بهم پیشنهاد یک کار مدیریتی داده بود ولی به خاطر اینکه مدلشون رو نپسندیدم و احتمال میدادم کار کردن باهاشون پر از حرص خوردن و اعصاب خوردیه قبول نکردم. تازه اگر هم میخواستم با این کار الانیم جونی برام نمی موند که بخوام همزمان دو جا باشم.ضمن اینکه تلاش خیلی زیادی کرده بودم که تمام انباشتگی ها و بیماری ها رو از تنم بیرون کنم و شبا با خستگی کتاب شفای زندگی رو میخوندم.بهار ۱۴۰۲:ساعتهای مدید تو خیابون و اینترنت وقتمو صرف پیدا کردن یه سررسید دلخواه میکردم و بعدشم پشیمون میشدم از اینکه این قدر بیهوده وقت گذاشتم! آخرش یه پلنر کهکشانی/جادویی خریدم. و نصفه سال به نتیجه رسیدم اصلا من آدم سررسید نیستم و احساس میکنم آدمای سنتی و J type که ازشون بدم میاد تو سررسید می نویسن!شنا رو شروع ک کشوری که به اقیانوس وصله!...
ما را در سایت کشوری که به اقیانوس وصله! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1403 ساعت: 10:10