کشوری که به اقیانوس وصله!

خرید بک لینک
به نظر من سخت ترین و مهم ترین کار دنیا تصمیم گیریه . بعدش که تصمیم ها گرفته شد اجرا و انجام دادن خیلی راحته ولی اون لحظه ای که باید انتخاب کنی کدوم مسیر رو بری اون خیلی کار داره و کسی که این مرحله رو بلده غالبا با کمترین خطا و بیشترین سودها بگذرونه در مدت زمان معقول اون برنده سیه مدلش هم وجود داره که اینقدر طولش بدی تا زمان بگذره و تصمیم گیری کنسل بشه. به نظرم بدترین و بیهوده ترین کار. نهایتش اینه که یه چیزی رو انتخاب می کنی می زنی تو رگ یا خوب میشه یا بد میشه. بهتر از اینه که سالها سالیان سال وایسی تا علف زیر پات سبز بشه که نه؟!الان من نمیدونم طرح نخبگانو شرکت کنم یا نه. قسمتی از من خیلی دوست داره. اون قسمتیم که همیشه چیزای جدید و هیجان انگیز میخاد. قسمی از من که خوش بینه و فکر میکنه در آینده آدم موفق تری میشم و با جون و دل کار میکنم و با کمبودها کنار میام. قسمتی از من که دوس داره بره خارج و انگلیسی حرف بزنه.همچنین قسمتی از من که میترسه دیگه این فرصت به دست نیاد و سال دیگه نتونم شرکت کنم و قسمتی از من که میترسه که انتقالیم درست نشه و نتونم از اینجا در بیام.قسمتی از من دوس نداره. اون قسمتیم که به توانایی من برای موفقیت تردید داره و اون قسمتی از من که ناامیده از این که بتونه تاثییر مثبتی بگذاره و اون قسمتی از من که دوس داره آزاد بشه از این وضعیت آوزیون و معلق موندگی و دیگه نمی تونه این ابهامو بیشتر از این تحمل کنه. قسمتی از من که خودش رو می کوبه و تحقیر میکنه و میگه همه چی بیهوده و بی فایده س و همه کارا الکیه. خوش به حال دوستاییم که تو کشورای دیگه دکترا خوندن و الان نخبه ن هر جا بخوان بیان براشون فرش قرمز پهن میکنن که بیان هیات علمی بشن و زندگی خوبی رو شروع کنن. به کشوری که به اقیانوس وصله!...

ما را در سایت کشوری که به اقیانوس وصله! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: سه شنبه 11 ارديبهشت 1403 ساعت: 16:49

عجیبه که جمع بندی از سال ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ ندارم. اما الان خودم رو موظف کردم بنویسم چون ۱۴۰۲ برا من اینقدر بالا و پایین داشت که تا ننویسم نمی تونم ذهنم رو در موردش مرتب کنم و ازش عبور کنم.زیاد خاطرم نیست تعطیلات عید رو چگونه گذروندم. تو خونه نرگس بودیم و پنجره مون به یک باغ قشنگ و بزرگ باز می شد. یکی از تفریحاتم نگاه کردن باغ بود که آخراش با وسواس گرفتن در مورد راضی باشن راضی نباشن به اعصاب خوردی برای خودم تبدیلش کردم.اتفاقات یک ذره قبل ترش:مشاوره شغلی و ازدواجهای فراوانسفر گرگان و شنا، دیدن مرغابیهای سفید که ساعت سه صبح تو هوای برفی تو استخر باغ شنا میکردن و نارضایتی شغلیمخصوصا که هر روز با کلی آدم موفق و کم سن وسال سروکار داشتم که درآمد بالایی داشتن و احساس خشم و حسادت زیادی در من تولید میکرد.مدام بهم گفته میشد که تواناییهام بیشتر از جاییه که قرار دارم و احساس سرخوردگی میکردم. دوستم بهم پیشنهاد یک کار مدیریتی داده بود ولی به خاطر اینکه مدلشون رو نپسندیدم و احتمال میدادم کار کردن باهاشون پر از حرص خوردن و اعصاب خوردیه قبول نکردم. تازه اگر هم میخواستم با این کار الانیم جونی برام نمی موند که بخوام همزمان دو جا باشم.ضمن اینکه تلاش خیلی زیادی کرده بودم که تمام انباشتگی ها و بیماری ها رو از تنم بیرون کنم و شبا با خستگی کتاب شفای زندگی رو میخوندم.بهار ۱۴۰۲:ساعتهای مدید تو خیابون و اینترنت وقتمو صرف پیدا کردن یه سررسید دلخواه میکردم و بعدشم پشیمون میشدم از اینکه این قدر بیهوده وقت گذاشتم! آخرش یه پلنر کهکشانی/جادویی خریدم. و نصفه سال به نتیجه رسیدم اصلا من آدم سررسید نیستم و احساس میکنم آدمای سنتی و J type که ازشون بدم میاد تو سررسید می نویسن!شنا رو شروع ک کشوری که به اقیانوس وصله!...

ما را در سایت کشوری که به اقیانوس وصله! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: دوشنبه 3 ارديبهشت 1403 ساعت: 10:10

صفحه بندی